السيد حامد النقوي
273
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
پس در اين عبارت چهار جا لفظ ( مولى ) را اطلاق فرموده ، و ظاهر است كه اتصال كلام و اتساق و انتظام آن دلالت صريحه مىكند بر آنكه همه جا مراد از ( مولى ) معناى واحد است ، كه اولا آن حضرت مولائيت حق تعالى ثابت فرموده ، و بعد آن مولائيت خود ، و بعد آن مولائيت جناب امير المؤمنين عليه السّلام براى هر كسى كه آن جناب مولاى او است ، و هر چند لزوم اتحاد سياق در مثل اين مقام ظاهر است لكن براى تسليهء ناظر غير ماهر مثالى هم براى آن ذكر مىشود . پس بايد دانست كه در « ديوان حماسه » مذكور است : [ و قال حديث بن جابر : لعمرك ما أنصفتنى حين سمتنى * هواك مع المولى و أن لا هوى ليا إذا ظلم المولى فزعت لظلمه * فحرك أحشائى و هرت كلابيا ] پر ظاهر است كه در اين شعر دو جا « مولى » صراحة مذكور است ، و يك جا مقدر است . زيرا كه تقدير « ان لا هوى لى » آنست كه « ان لا هوى لى مع مولاى » ، پس بنا بر اين در اين هر دو شعر « مولى » سه جا مذكور است و سياق كلام دليل صريح است بر آنكه مراد از « مولى » در هر سه مقام يكى است ، و اگر يك جا « مولى » را بر معنايى حمل كند ، و در مقام ديگر بر معناى ديگر ، هرگز عاقلى آن را قبول نخواهد كرد كه صريح البشاعة و النكارة است كه اختلال نظم كلام لازم مىآيد . پس همچنين در حديث غدير هم كه منقول شد ، « مولى » در هر چهار جا بر معنى واحد محمول خواهد بود ، نه آنكه « مولى » در قول آن حضرت « ان اللَّه مولاى و أنا مولى المؤمنين » بر معنايى محمول شود ، و در « فمن كنت مولاه ، فعلي مولاه » بر معناى ديگر .